![]() |
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | لیست کاربران | تقویم | بازی ها | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به فرم خوانده شده |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
|
|
#1 |
|
Junior Member
تاریخ عضویت: Aug 2010
نوشته ها: 15
سپاس ها: 0
سپاس شده 1 در 1 پست
|
داستان آموزنده “پاره آجر”
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند …. پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند . پسرک گفت : ” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت ***ی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، ***ی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ” ” برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ” مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد …. در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند ! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند …. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند. |
|
|
|
| کاربر روبرو از پست مفید fatima سپاس کرده است . | mahiar0 (08-29-2010) |
![]() |
| برچسب ها |
| خرید, فروش |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|